سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
352
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
چيره شوند ، چه خواهد شد ؟ ظاهرا هارون به اين مسئله يا مسائل مانند آن مىانديشيد ، پس دو راه را در مواجههء با آن پيش روى خود ديد : يا آنكه در برخورد با مشكل ، شدت و خشونت به خرج دهد و يا شكيبايى پيشه سازد ، كه اين راه حل دوم با خطرهايى همراه بود و ممكن بود تخت حكومت وى را سرنگون سازد . « 1 » هارون راه حل اول را ، كه شدت و خشونت بود ، برگزيد و دستور به حبس يحيى بن عبد اللّه داد ، سپس قاضيان و فقيهان را فراخواند تا راهى بيابند كه وى را از عهدى كه به يحيى بخشيده بود رهايى بخشند و [ او بتواند ] امانى را كه به يحيى داده بود ، نقض كند . او محمد بن حسن ، دوست ابو يوسف قاضى و حسن بن زياد لؤلؤى و ابو البحترى وهب بن وهب « 2 » را نزد خود خواند و كسى را به زندان ، دنبال يحيى بن عبد اللّه فرستاد تا شاهد اين جلسه باشد . « 3 » در ابتداى مجلس ، مسرور ، خادم هارون ، عهد امان يحيى را نزد محمد بن حسن آورد تا او نظر خود را دربارهء آن بگويد . او گفت : اين امان محكم است و چارهاى از آن نيست . « 4 » هارون خشمگين شد و اين نظر را رد كرد . محمد بن حسن به خليفه گفت : مىخواهى با امان چه كنى ؟ حتى اگر محارب بوده ، بعد تحت ولايت تو درآمده و امان گرفته است ! مسرور ، عهد امان را از محمد بن حسن گرفت و به ابو البحترى سپرد . او نگاهى به آن انداخت و گفت : اين عهد باطل و نقض شده است ؛ چرا كه يحيى نافرمانى كرده و باعث ريختن خون مردم شده است ، اگر او را كشتى ، خونش بر گردن من ! هارون شادمان شد و به ابو البحترى گفت : تو قاضى القضاتى و به اين كار عالمترى . ابو البحترى نيز اماننامه را پاره كرد . يكى از حاضران مجلس به نام به كار بن عبد اللّه بن صعب زبيرى ، از خاندان زبير ،
--> ( 1 ) . جومرد ، هارون الرشيد ، ص 175 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 471 . خلفاى عباسى ، بخصوص منصور ، پيمانهاى امان را نقض مىكردند و از فقها فتواى جواز نقض عهود خود را مىگرفتند . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 454 . اطراف خلفاى عباسى شمار زيادى از فقها حضور داشتند و اين يكى از ويژگىهاى عباسيان بود . ( 4 ) . يحيى بن عبد اللّه ، عهد امان خود را به مالك ابن انس در مدينه و على بن دراوردى عرضه كرد و اين دو درستى اين عهد را تأييد كردند . ( اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 480 )